با عضویت در لیچار اس ام اس از امکانات زیر استفاده کنید :

1) ارسال مطالب و اس ام اس به سایت و نشان دادن با نام خودتان

2) کسب امتیاز و شرکت در قرعه کشی ماهانه لیچار

3) خرید اعتبار و ارسال sms ها، جک های سایت به شماره موبایل

4) ارتباط با سایر کاربران و بازدیدکنندگان سایت لیچار

عضویت در سایت
راهنمای کاربـری


اس ام اس

این هم داستان بعدی که اینم خیلی قشنگه حتما حتما بخونیدش!

راستی بچه ها میشه یه خواهشی کنم؟!

یکی از دوستان نزدیکمون پسر 9 سالش رفته کما براش دعا کنید لطفاااااااااااااا:(((((



ادامه رمان
تاريخ : 92/06/21 | 1:57 | نویسنده : ریحانه |

سلام به دوستای گلم و همچنین داداش متین گل میخواستم همین جا از دا داش گلم تشکر کنم که منو شایسته دونستین و امیدوارم پشیمونتون نکنم                      ..........................                         وخودمو معرفی کنم من کیمیا 15 ساله هستم  نویسنده ی جدید  ............................... و دومین درخواستم از شما خوانندگان گرامی هست همونجور که اول وب هم نوشته شده لطفا لطفا از شما خواننده ی گرامی میخوام که نظر بدید حتی 2 تا کلمه چون باعث قوت قلب ما میشه  و همچنین ما بیشتر به کارمون و نوشته هامون اهمییت میدیم مر30 .........    نظر فراموش نشه  



تاريخ : 92/06/20 | 23:34 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
یعنی خاک بر سرم.کلی واستون تایپ کردم.یهو سیستمم قات زد.دوباره سعی میکنم همونارو بنویسم.
البته بگم اینایی که الان نوشتم نصف چیزی که نوشته بودنم نمیشه
اهنگ این قسمت از رمان بدون منظور بوده و مبنی بر این نیست که امیتیس الان عاشق شده.هنوز مونده تا عشق و عاشقی


موضوعات مرتبط: رمان آرزوی محال elaheh2000

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/20 | 22:52 | نویسنده : الهه |
سلام سلامی به سردی بستنی که تو گرمای تابستون خنکتون کنه یا سلامی به گرمی بخاری که تو سرمای زمستون گرمتون کنه .

من ساتا نویسنده جدید هستم البته اسم خودمو نمیتونم نویسنده بذارم چون بجز وب خودم و 98iکار دیگه ای نکردم و در مقایسه با بچه های دنیای رمان هیچم .

خب دوستان من برای اولین رمانم تو دنیای رمان تصمیم گرفتم رمان هستی عاشق رو بذارم و امیدوارم خوشتون بیاد .



تاريخ : 92/06/20 | 20:56 | نویسنده : ساتا |

سلام دوستان عزیز!!من ریحانه هستم نویسنده جدید وب و البته از طرفداران قدیمی دنیای رمان!

اولین پستم رو داستانی کوتاهی رو که خیلی دوستش دارم رو میزارم!

توصیه میکنم که حتما بخونید چون با اینکه بسیار کوتاهه خیلی قشنگ و با احساسه!!

اگر باز هم از این مدل داستان ها خواستید حتما بگید!خیلی ازشون دارم.


دیگر قسمت های رمان: آنکه عاشق است دعا میکند

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/20 | 19:9 | نویسنده : ریحانه |
تاريخ : 92/06/20 | 16:55 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/20 | 16:53 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/20 | 16:39 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/20 | 16:32 | نویسنده : آیدا79 |
سلام دوستان! من شیرین هستم، نویسنده جدید! 16 سالمه و دوم تجربی هستم. اینا رو از الان گفتم که بیشتر باهام آشنا شید. و دیگه اینکه...دوستتون دارم و میخوام وقتمو برای خوشحال کردن و سرگرم کردن شما سپری کنم. امیدوارم با من ساعات خوشی رو تجربه کنید.

تاريخ : 92/06/20 | 16:31 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
تاريخ : 92/06/20 | 16:12 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/20 | 16:8 | نویسنده : آیدا79 |

سلام دوستای گلم همونجور که بهتون قول داده بودم که برای داستان کوتاه چند تا از کارامو بذارم امیدوارم که بپسندید در ضمن باید بگم این داستان های کوتاه من چند قسمتی هر روز جدیدشو واستون میذارم   قسمت ۱


دیگر قسمت های رمان: داستان , داستان کوتاه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/20 | 15:43 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

باسلام به دوستای گلم  امروز میحخوام تو این پست از شما دعوت کنم تا داستان هایی رو که مینویسین رو برام بذاریداحتمالا میگید ما که داستانامونو میذاریم نه منظور من از داستان داستان های کوتاه شماس مثلا من واسه نمونه چند ته از داستان های کوتاه حودمو واستون میذارم منتظرم باشین        


دیگر قسمت های رمان: داستان , داستان کوتاه

تاريخ : 92/06/20 | 14:35 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

رمان آخرین برف زمستان 8 و 9 

نظر فراموش نشه


موضوعات مرتبط: رمان آخرین برف زمستان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/20 | 14:15 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان آخرین برف زمستان قسمت 6 و 7 در ادامه مطلب

موضوعات مرتبط: رمان آخرین برف زمستان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/20 | 14:13 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

رمان هفت پسر , هفت دختر 8 و 9 در ادامه مطلب


اگر واقعا رمان خوبیه نظر بدین که ادامش بده و اگر نیست که هیچی !


دیگر قسمت های رمان: رمان هفت پسر هفت دختر

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/20 | 14:11 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان هفت پسر , هفت دختر 6 و 7 در ادامه مطلب

دیگر قسمت های رمان: رمان هفت پسر هفت دختر

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/20 | 14:8 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
سلام بچه ها...بالاخره امروز برگشتم.خوبید همه؟
اول از همه یه گلگی...مهسا من به نظرای تو کاری ندارم پس توهم حق اینونداشتی که نظرای منو تایید کنی.باید کمه کم وای میسادی تا خودم تاییدشون کنم.
جناب a.k78 من نبودم به خاطر همین نظراتتو دیر تایید کردم.پس ناراحت شدن نداره.
در ضمن نازنین جونم.وقتی داری رمانمو میخونی و میبینی که چند روزه نذاشتم بدون دلیل داشته.من مسافرت بودم.
یه خبر دارم واسه همه ی کسایی که رمانمو میخونن.از این به بعد قول میدم روزی یه پست داشته باشیم.ولی چون تو مسافرت سرما خوردم(نمیدونم کودوم اسکلی تاحالا وسط تابستون سرما خورده که من دومیش باشم)نوشته های این چند روزه رو قسمت قسمت کردم و هر روز یکمشو میزارم واستون. امروز یعنی قلبم واسه یه لحظه وایساد.برای اولین بار تو عمرم از یه چیز واقعا ترسیدم و اشکم در اومد. هنوزم تو بهت موندم.از فردا پست گذاشتنو شروع میکنم.
اقا متین من میخوام عضو بمونم.چند روزی مسافرت بودم و نتونستم بیام ولی از این به بعد دست پر در خدمت بچه های گل سایت هستم.
فعلا...
یا حق...


تاريخ : 92/06/19 | 22:26 | نویسنده : الهه |
تاريخ : 92/06/19 | 21:53 | نویسنده : مریم |
تاريخ : 92/06/19 | 21:47 | نویسنده : مریم |
تاريخ : 92/06/19 | 21:44 | نویسنده : مریم |
تاريخ : 92/06/19 | 21:41 | نویسنده : مریم |
تاريخ : 92/06/19 | 21:36 | نویسنده : مریم |
تاريخ : 92/06/19 | 21:33 | نویسنده : مریم |
سلام.ببخشید بچه ها من چهارشنبه فاینال زبان دارم.واسه همین نمیتونم بیام.فعلا بای....



تاريخ : 92/06/19 | 21:30 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
واینم ازاخرین پست جدید من هرلحظه چک میکنم جدید بذاره فرشته جون منم میذارم ......


موضوعات مرتبط: رمان ببار بارونfereshteh27

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 21:6 | نویسنده : مریم |
اینم سومین پست ..........منتظرنظراتت وسوالاتتون هستم


موضوعات مرتبط: رمان ببار بارونfereshteh27

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 21:4 | نویسنده : مریم |
اینم ازدومین پست جدید خوب عزیزای دلم منتظرنظراتتون هستم موفق باشید فعلا بارمان شروع عشق بادعواوبباربارون درخدمتتونم


موضوعات مرتبط: رمان ببار بارونfereshteh27

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 21:2 | نویسنده : مریم |
سلام به دوستان دنیای رمانی گل خودم اول ازهمه خودمومعرفی میکنم مریم هستم 19 سالمه وریاضی وتجربی روباهم میخونم ایناروگفتم تاسوالای که میپرسیدجواب داده بشه .خوب عزیزای دلم نویسنده ای که رمان بباربارونو میذاشته ازوب رفته تاالان ازشون تشکرمیکنم خیلی زحمت کشیدن وهمیشه واسه ماعزیزن ایشالله موفق باشن هرجاکه هستن خوببببببببب بریم سراصل مطلب من مرتب پست میذارم همراه فرشته جون دوست عزیزم ...وانتظارنظراته خوب شمارودارم...امیدوارم دوسم داشته باشید 


موضوعات مرتبط: رمان ببار بارونfereshteh27

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 21:0 | نویسنده : مریم |
دوستان عزیز دنیای رمان به عنوان یکی از پربازدید ترین وبلاگ های رمان در ایران با بازدید روزانه 50 هزار است. ما قصد داریم تعداد نویسنده به جمع نویسندگان دنیای رمان اضافه کنم فعلا این تعداد 5 تا خواهد بود لطفا برای دیدن شرایط به لینک زیر برید و اعلام امادگی کنید 5 نفر بهترین ها انتخاب می شوند افرادی که تجربه وبلاگ نویسی دارن یا رمانی نوشته خودشون داشته باشن که بخوان برای اولین بار در اینترنت انتشارش بدن در اولویت هستن


درخواست نویسندگی شما در دنیای رمان


تعداد زیادی درخواست اومد و من اکثر دوستان رو عضو کردم ولی متاسفانه بجز یکی دوتا از دوستان بقیه شروع به کار نکردم لطفا اول تصمیم بگیرد و قوانین رو بخونید بعد در خواست بدید و حتما ظرف چند روز شروع به کار کنید دوستانی که دخواست بدن و عضو بشن و ظرف چند روز کارشون رو شروع نکنند هم حذف میشه و هم دیگه عضو نخواهن شد.



تاريخ : 92/06/19 | 20:13 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان عشق فراموش نشدني(كره اي)قسمت 3


موضوعات مرتبط: رمان عشق فراموش نشدني(كره اي)

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 20:1 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

رمان آخرین برف زمستان قسمت 4 و5 در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: رمان آخرین برف زمستان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 19:44 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان آخرین برف زمستان قسمت 2 و 3  در ادامه مطلب

موضوعات مرتبط: رمان آخرین برف زمستان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 19:39 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

رمان آخرین برف زمستان


خوب یک دونه رمان عالی و خیلی قشنگ می خوام براتون بزارم امیدوارم با نظراتون همراه من باشید

نام کتاب: آخرین برف زمستان

نویسنده : لیلین 
تعداد صفحات: هرچی خدا بخواد.



خلاصه داستان:
پایان یک زندگی مشترک شروع این داستانه و آیلین زنی که جسورانه بدون اینکه حتی ذره ای حمایت خونواده واطرافیانش روداشته باشه دست به این کار می زنه واز محمد مردی که همیشه براش مث یه کاغذ سفید، نانوشته وغیر قابل درک بوده جدا می شه.تا به دنبال دست پیدا کردن به خواسته ها وآرزو های بزرگ زندگیش بره.اون با پیش زمینه ی ذهنی بدی که از ازدواجش داشته نقطه ی پایان وطلاق رو خیلی آسون تو جریان زندگیش می پذیره.درست به آسونی چیزی که الآن ما تو جامعه مون می بینیم.اما...


در ادامه مطلب قسمت اول رو بخونید

منبع : نودهشتیا


موضوعات مرتبط: رمان آخرین برف زمستان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 19:36 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان هفت پسر , هفت دختر قسمت پنجم در ادامه مطلب

دیگر قسمت های رمان: رمان هفت پسر هفت دختر

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 19:12 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان هفت پسر , هفت دختر قسمت چهارم در ادامه مطلب

دیگر قسمت های رمان: رمان هفت پسر هفت دختر

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 19:10 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
قسمت سوم رمان هفت پسر،هفت دختر در ادامه مطلب

دیگر قسمت های رمان: رمان هفت پسر هفت دختر

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 19:8 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

رمان هفت پسر , هفت دختر قسمت دوم در ادامه مطلب


دیگر قسمت های رمان: رمان هفت پسر هفت دختر

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 16:19 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان هفت پسر،هفت دختر
هفت پسر ، هفت دختر
نوشته باربارا کهن و بهیه لاوجوی
ترجمه حسین ابراهیمی(الوند)
بهترین کتاب سال به انتخاب بوک لیست
کتاب برگزیده انجمن کتابداران آمریکا
264 صفحه
چاپ ششم: تابستان 86
ناشر: پیدایش


مقدمه
رمان "هفت دختر هفت پسر" بر اساس داستان عاميانه اي كه از قرن پنجم ميان مردم عراق و ميان رودان دهان به دهان ميشده نوشته شده.
كتاب در سه فصل تقسيم بنده شده است. فصل اول از زبان پوران دخترك يازده ساله شروع ميشود. فصل دوم را اميرزاده اي به نام محمود ادامه ميدهد و فصل سوم را دوباره پوران قهرمان رمان تعريف ميكند. با اينهمه هيچ انفصالي در بيان ماجرا هاي كتاب به وجود نمي آيد.
آنچه ميخوانيد كلماتيست كه سالها پيش پوران دختر مالك دكاندار فقيري از اهالي بغداد به خط خود نوشته است تا كودكان او كودكان كودكان او و تمام كودكاني كه پس از ان ها به دنيا خواهند آمد از چگونگي تشكيل خانواده ي با شكوه و پرآوازه شان با خبر باشند.
شگفتا و شگفتا!كه تمام اين مطالب را او به دست خود و به حروف زيباي عربي نوشت چراكه پدرش به هنگام كودكي بر خلاف سنت زمان -كه خواندن و نوشتن را براي دختران منع مينمود-به او خواندن و نوشتن آموخته بود.پس آنچه را كه در پي مي آيد بخوانيد و چشمان حيرت زده ي خود را به شگفتيهايي كه خداوند مقرر كرده است كاملا بگشاييد.

منبع : نودهشتیا  
کاربر : shokoo

گفتم  برای تنوع یک رمان خارجی بزارم دوستان اگر از این رمان حمایت کنید با نظرات خودتون رمان های خارجی بیشتری میزارم اگر خوشتون نیومده بگید خواهشن

دیگر قسمت های رمان: رمان هفت پسر هفت دختر

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 16:14 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان با من بمان قسمت آخر در ادامه مطلب

دیگر قسمت های رمان: رمان با من بمان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 15:55 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

رمان با من بمان قسمت سوم در ادامه مطلب


دیگر قسمت های رمان: رمان با من بمان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 15:54 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان با من بمان قسمت دوم در ادامه مطلب

دیگر قسمت های رمان: رمان با من بمان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 15:53 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
رمان با من بمان 1

اینم یه رمان قشنگ دیگه..

رمانی که براساس واقعیته!!

حتما بخونین..خیلی قشنگه..

...............................................................



مشخصات کتاب :


نام کتاب : با من بمان
نویسنده : مریم ابراهیمی
انتشارات : بیان الحق
تعداد صفحات کتاب : 187 صفحه
تعداد بخشهای کتاب : 9 بخش
چاپ اول : 1385


منبع : ۹۸ایا

دیگر قسمت های رمان: رمان با من بمان

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 15:50 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
سلام دوستان خوبید؟؟؟

خوب من باید بگم دیگه از این وب میخوام برم..خوبی بدی دیدید حلالم کنید..

حرفی زدم ناراحت شدید به بزرگی خودتون ببخشید...

رمانمو فعلا ادامه نمیدم تا وقتی که کامل شد اونم فقط و فقط توی نودهشتیا و باغ رمان میزارم...

من به غیر از باغ رمان و نودهشتیا جای دیگه ای نیستم...

مجبورم که از اینجا برم...دوستان زیادی اینجا پیدا کردم..

اسم نمیبرم میترسم کسی رو از قلم بندازم...ولی چاکر همشونم و دوست دارم نظراتشونو توی باغ رمان ببینم...

منتظر حضور گرمتون اونور هستم...

توی نودهشتیا هم فعلا هستم ولی بیشتر توی باغ رمان فعالم..

فردا پس فردا از اینجا میرم و بازم میگم منتظرتون هستم توی باغ رمان.

علی یارتون..بازم میگم حلالم کنید..

رمان روزای بارونی هم یکی دیگه از نویسنده هایی که جای من میاد میزاره براتون...

همگیتونو دوست دارمممممممممممممممممم...

خداوند پشت و پناهتون باشه..


گربه ی چشم عسلی(آناهیتا)





موضوعات مرتبط: اطلاعيه+نظرسنجي ، رمان باران من...(Anahita chabook)

تاريخ : 92/06/19 | 15:10 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
سلام دوستان این ازپست اول قبل ازهرچیزبگم که من توبقیه وبها هم برحسب نظرات رمانمومیذارم یعنی حداقل بالای 20 نظرمیرسیدبعدمیذاشتم اینجاهم توقع بیش ازاینودارم چون اینجا وبی هست که بازدیدش بیشترازجاهای دیگه هست میدونم که میپسندید چون تاالان نتیجه خوبی داشته ..ایشاالله که شماهم خوشتون بیاد ........پس نظرات زیادشه من میذارم پستهارو


موضوعات مرتبط: رمان شروع عشق با دعوا

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 13:1 | نویسنده : مریم |

   

سلاممممم !خوبید عزیزای من ؟           

بچه یک تشکر ویژه از تمام کسانی که واسم دعا کردند              ، نمیدونید چقدر خوش حالم دارم بال در میارم " باشه باشه نمیریم توی فاز شعر " بچه ها بلیط ! گیرم اومده ، بچه ها یکی بیاد منو راهنمایی کنه چطور از خوش حالیم استفاده ی بهینه بکنم بچه ها خیلی دوستتون دارم از همه تون ممنونم !                                

" راستش من تا به حال بدون پدر و مادرم و بردارم مسافرت تکی نرفته بودم یعنی من + مادر بزرگم + عموم + دختر عمه

م + زن عموم  میریم !

بچه ها  خیلی خوش حالم چی بگم ؟  نمیدونم !                   

ممنونم شکرت خدا !           خب من یکم برم وب گردی بکنم و بعدش وسایلم رو جمع بکنم !خدانگهدار!


موضوعات مرتبط: اطلاعيه+نظرسنجي

تاريخ : 92/06/19 | 11:42 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

سلام خدمت همه ی دوستان گل خوشحالم که به جمع شمادنیای رمانیاپیوستم امیدوارم همکاری  مفیدی باشماداشته باشم... خوب این اولین رمان منه ازتون میخوام اگررمانوخوندیدوکموکسری داشت منوعفوکنیدچون اولین تجربه ام هست البته یه رمان دیگه هم دارم وچون سبکش بااین رمان 180درجه متفاوته فعلاصبرکردم تااین تموم شه وبعداونو بذارم این داستان اززبان 4 نفربیان میشه که توخلاصه داستان متوجه میشید مقدمه :


آنگاه که غرور کسي را له مي کني،


آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،

آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،

آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري

مي خواهم بدانم،

دستانت رابسوي کدام آسمان دراز مي کني تابراي

خوشبختي خودت دعا کني؟
(سهراب سپهری)
خلاصه داستان : چهرنفر...دوخواهردودوست دودوست دوبرادر میگویند سرنوشت ادمارواگرفرسخها که همدورباشی بازبهم گره زدن یسنادختری ازقبایل همه ی دختران ایران زمین....باخواهرش یلداومادرش تناهزندگی میکنند یسنا بخاطره اینکه خرج دانشگاشوتامین کنه دریک شرکت ساختمانی مشغول به کارهست تااینکه ریس شرکت(اقای رستمی)بنابردلایلی مجبورمیشه بره امریکا وبرادرزادش سامیارکه درپاریس زندگی میکرده به ایران برمیگرده ومدیریتوبه دست میگیره یک روزشنبه یسنا دیربه شرکت میرسه ودرشرکت هنگامی که میخواست ازخیابون عبورکنه بخاطرعجله وسرعت راننده باععث میشه ماشین باسرعت بیادسمتش اما درلحظات اخرراننده کنترل ماشین روبه دست میگیره ..راننده پسری جوان خشک ومغرور ودرعین حال خودخواه ازماشین پیاده میشه وهمین میشه استارت دعواهالجبازی ها.....یلداخواهریسنادراموزش'گاه زبانی مشغول به تدریس هست که دایی یکی ازشاگردانش هنگام رساندن هستی اورامیبیندو این میشه باعث یک پیوند یک دلدادگی..وتمام این اتفاقات باعث تشکیل یک اکیپ چهارنفره که درطول داستان بنابراتفاقاتی همخونه میشن همسفر...فراری ازوطن...همکارودراخر..... امیدوارم خوشتون اومده باشه من باتوجه به نظرات وامتیازات پستهارمیذارم پس نظروامتیازفراموش نشه ازم ایرادبگیرید بذارید خبره شم ...باتشکرمریم


موضوعات مرتبط: رمان شروع عشق با دعوا

تاريخ : 92/06/19 | 11:22 | نویسنده : مریم |
خوب اینم قسمت آخر


خوب من دیروز نبودم ولی امروز که اومدم اوضاع رو دیدم خیلی پکر شدم..

با عرض معذرت باید بگم منم بدون تیم قبلی نمیتونم ادامه بدم...

هرچی نباشه حدود یکسالی هس که به این وب میومدم و دوماهی هم هس که اینجا نویسنده شدم و 7 8 تا رمان هم گذاشتم(که دوتاشونو/بچه قرتی ها و سمفونی سکوت/ نویسنده هاشون ادامه ندادن و .... یکیش/رمان نودهشتیا/ هم که میفته دست دوستانی که بعد از من اینجا هستن)و سعی کردم داداش خوبی واسه همه آبجیای گل باشم..دوستا و آبجیای خیلی خوبی هم پیدا کردم و خودمم یه وب زدم که چنتا از بچه های اینجا هم کمکم کردن و ...

(دلیل اینکه محدثه و بچه ها ادامه نمیدن رو ممکنه خیلی هاتون بدونین و ممکنه خیلی ها هم نه به اونایی که خبر ندارن باید بگم درمورد کسی قضاوت نکنین چون قضاوت فقط مال خداس که از همه چیز خبر داره...)


**************************************************************


خداحافظ

color: rgb(153, 0, 0);
موضوعات مرتبط: رمان عشق فلفلی Pani_Moghadam

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/19 | 11:0 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
تاريخ : 92/06/19 | 9:46 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
تاريخ : 92/06/19 | 9:38 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
تاريخ : 92/06/19 | 9:29 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
تاريخ : 92/06/19 | 9:28 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
تاريخ : 92/06/19 | 0:32 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:30 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:29 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:24 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:22 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:20 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:19 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:16 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/19 | 0:15 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/18 | 23:59 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/18 | 23:57 | نویسنده : آیدا79 |

سلام  " درود عزیزانم "  
   
بچه ها امشب یک خبر خوش دیدم که بسی بسیار شادم کرد !


یادتونه گفته بودم ممکنه برم مشهد !؟
و گفته بودم که   در انتظار بلیط هستم و و اسمم توی لیست انتظار

پروازهاشونه
؟

هوم ؟
یکی از عمو هام که بهش زنگ زدم  و گفتم : خبری نشد یا نه ؟

گفت که : یک ادم خوب و دست و دل باز بالاخره راضی شده
"   البته فقط یک قول کوچولو داده " 

هی ......
     بچه ها یعنی میشه فردا برم مشهد اونم واسه ی بار دوم ؟

هر چند که میدونم آدم کاملی نیستم و نیاز به کامل شدن اونم توی چندین سال دارم ولی بی شوخی خیلی دوست دارم برم مشهد !


بچه ها دعا کنید که واسم جور بشه !
   باور کنید از بس دیگران این چند روز بهم گفتن " امام رضا ( ع )  نطلبیده خیلی ناراحت شدم !                  

یا حق !
     

"به وبلاگم هم سر بزنید دوستان "

منتظر دعا ها و نظراتتون هستم !



 


موضوعات مرتبط: اطلاعيه+نظرسنجي

تاريخ : 92/06/18 | 22:34 | نویسنده : محدثه (ادمین) |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:26 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:24 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:22 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:20 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:18 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:16 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:14 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:13 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:11 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:8 | نویسنده : آیدا79 |
بچه ها اگه میشه دوباره پستارو از اول بخونین.....


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:7 | نویسنده : آیدا79 |


موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:5 | نویسنده : آیدا79 |
خلاصه داستان: راجع به پسری هستش که بنا به دلایلی در تیمارستان بستری شده و متاسفانه

هیچکسی نمیدونه مشکلش چیه و نمیتونه حریفش بشه چون فوق العاده پرخاشگره...تا اینکه.....!


ژانر:تخیلی/راز آلود/کمی هم شاید ترسناک بشه/و البته عاشقانه



نویسندگان: hurieh & ツ ηarsis ℓavani

منبع:نودهشتیا

مقدمه:


حتی... آنکه با اخلاص

در دل شب,

می خواند دعا,

آن هنگام که در بدر کامل

است ماه,

می تواند به جانوری مبدل شود....

به انسانی.... گرگ نما!




مقدمه:


حتی... آنکه با اخلاص

در دل شب,

می خواند دعا,

آن هنگام که در بدر کامل

است ماه,

می تواند به جانوری مبدل شود....

به انسانی.... گرگ نما!



مقدمه:


حتی... آنکه با اخلاص

در دل شب,

می خواند دعا,

آن هنگام که در بدر کامل

است ماه,

می تواند به جانوری مبدل شود....

به انسانی.... گرگ نما!






موضوعات مرتبط: رمان گرگینه

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 18:4 | نویسنده : آیدا79 |
باسلام

امیدوارم حالتون خب باشه 

حال من که اصلا خوب نیست چند روز دیگه باید برم دانشگاه و بدبختی ها شروع میشه گرما , گرسنگی هی ی ی ی ی

این چند وقته که خونه بودم الان دیگه برای شلوارم نیاز به کمربند ندارم !

چندتا نکته هست درباره نویسنده ای جدید عزیز , همه شما عزیزان اول قوانین رو خوندید و قبول کردید ولی متاسفانه خیلی هاش رو اجرا نمی کنید لطف یک بار دیگه اون ها رو بخونید واقعا دوستانی که بدون دلیل و بدون خبر دادن هفته ای زیر 5 تا پست رمان بدن رو مجبورم حذف کنم خصوصا نویسنده های جدید چون واقعا همه شما شرابط رو قبول کردید ( در شرابط هست هقته ای 14 پست !)


راستی دوستان  لطفا به هیچ وجه تبلیغ هیچ وبلاگی رو در دنیای رمان نکنید مخصوصا اگر قسمتی از رمان رو بزارید و دعوت کنید ادمش رو در یک جای دیگه بخونند خصوصا این کار اصلا اخلاقی نیست !


درضمن برای مریم خانم هم که حالشون مناسب نیست ارزوی سلامتی دارم


ارادتمند شما

متین ( مدیریت دنیای رمان )



تاريخ : 92/06/18 | 15:14 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

تمنای دل8


موضوعات مرتبط: رمان تمنای دل

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 1:4 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

سلام بچه ها تو این پستم طراحیارو گذاشتم براتون....... شاید بگین یکم ساده و بچه گانه س

!تقریبا3-4سال پیش کشیدمشون برا همین !راستی من دیگه نمیام اینجاوب خودمم تعطیل

کردم... تو همین جا هم از همه تون خداحافظی میکنم!نظرات هم فعاله.........

راستی یه خبر بد:محدثه دیروز بهم اس داد  اونم دیگه نمیاد...

خب برین ادامه مطلب...



ادامه رمان
تاريخ : 92/06/18 | 0:45 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
نظر یادتون نرههههههه
موضوعات مرتبط: رمان نامزد دوست داشتنی من

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/17 | 23:49 | نویسنده : آیدا79 |
اینم ادامش


موضوعات مرتبط: رمان نامزد دوست داشتنی من

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/17 | 23:47 | نویسنده : آیدا79 |
 

بچه ها یه رمانننننن خیلی قشنگ و طنز میخوام براتون بذارم حتما بخونینش....خیلی قشنگه....

خب مشخصات اصلی ایناس دیگه ؟
اسم : نامزد دوســـت داشتنی من

نام مادر : شبح عشق
نام پدر : با عرض پوزش پدرش هنوز متولد نشده
نوع ژانر : والا ندیده بودم بچه هم ژانر داشته باشه اما خب دیگه ... مُد شده . ژانر رو بگیر که داره میاد :
عشقولانه خنده دار اونم فجیع کل کل یه خورده هیجانی پلیسی هم هست
لوکیشن : ایران - تهران یا Iran - tehran
خـــــلــــاصـــــه : راستش اولش هی فکر کردم نزارم اما دیدم بده باید گذاشت که بچه ام رو بشناسین ! بیا اینم یه خلاصه توپ :
مهربان ملقب به مهری دختری فوق العاده بی صبر و حوصله و عصبانی با دوستش که فرشته ملقب به فری هست پا به فرار از خونه هاشون میزارن ... هر چقدر فکر میکنن که ببینن چجوری میشه زندگی رو ادامه داد به نتیجه نمی رسن تا اینکه مهربان پیشنهاد میکنه مقداری پول بدست بیاریم تا بریم به شهر های خودمون . فرشته و مهربان برای مقداری پول دست به دزدی میزنن اما توی اولین دزدی اتفاقی می اُفته که نیازمند کشف شما بید
راوی داستان : اول شخص دختر یا همون مهربان جون خودمون که اعصاب درست حصابی نداره

اینم جلد رمان و مقدمه:

مقدمه رمان :


 

به کسی نگی ها ! میخوام خودم بگم دلتون بسوزه . من یه نامزد دارم . کاری به اسمش ندارم ولی اینو بخون که دلت بسوزه ....



 

یه نامزد دارم شآه نداره



 

از دختر کُشی ماه نداره



 

به کَس کَسونش نمی دَم



 

به دختری نشونش نمی دم



 

به کسی میدم که خودم باشم



 

من این نامزد رو نداشتم



 

مشق های عشقم رو خوب نوشتم



 

خدا بهم عیدی داد



 

یه نامزد دوست داشتنی داد !

شبح عشق ( مریم.ح)


خب اگه میخواین بخونینش بسم الله...روزی سه یا بیستر براتون میذارم...مطمئن باشین خوشتون میاد....

نظر یادتون نرههههه...اگه نظر نذارین میذارمتون تو خماری


موضوعات مرتبط: رمان نامزد دوست داشتنی من

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/17 | 23:43 | نویسنده : آیدا79 |
سلام دوستان!..

داش علی نتونست بیاد نت و این پست رو بزنه که من بجاش براتون میزارم...

نظــــــــــــــریــــــــــــادتــــــــــون نـــــــــــره!!...




نويسنده ي اين پست:

باز هم   Naqme خانوم


موضوعات مرتبط: رمان 98ia (کار گروهی بچه های نودهشتیا)

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/17 | 19:38 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
سلام به همه دوستای گلم تو دنیای رمان   ..امیدوارم حالتون خوب باشه..امروز واستون تابلوهای رنگ

روغنم رو گذاشتم.درسته کمن ولی خب یه نگابکنین دیگههه!ممنون !

تو ادامه مطلب هستن...




ادامه رمان
تاريخ : 92/06/17 | 17:40 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
اینم از پست ۱۷ 

عاقا یکی از عادات من تو جای حساس تموم کردنه !!!:))

بازی دیروزم اصلا حرفشو نزنین که بدجور حالم گرفته شد 


موضوعات مرتبط: رمان صرفا جهت اینکه خر فهم شی!!!

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/16 | 21:32 | نویسنده : آوین |
تاريخ : 92/06/16 | 21:0 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

سلام خوبین خوشین؟

راستی روز دختر مبارک

این رمانو چندوقتی بود ادامه نمیدادم چون اصلا کامنتاش راضی کننده نبود..اینو بخونین و کامنت بذارین چون میخوام بعدش چنتا رمان توووپ بذارم پس شارژم کنین تا پستای طولانی بذارم براتون


موضوعات مرتبط: رمان عشق فلفلی Pani_Moghadam

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/16 | 20:59 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

تمنای دل7



ادامه رمان
تاريخ : 92/06/16 | 20:27 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

تمنای دل 6


موضوعات مرتبط: رمان تمنای دل

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/16 | 20:26 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
سلام بچه ها خوبید اول از همه عیدتون مبارک دوم روز دختر به همه ی دخترا مبارک 

_________________________________________________________

اینم تمنای دل 5


موضوعات مرتبط: رمان تمنای دل

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/16 | 20:23 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
سلام بچه ها خوبید؟؟؟

این شعر هارو انشرلی جون فرستادن...خیلی قشنگن من خوشم اومد برای شما هم گفتم بزارم..

نظر یادتون نره.



میخواهم برگردم به روزهای کودکیم
ان زمان که پدرتنهاقهرمان بود
عشق تنها دراغوش مادر خلاصه میشد
بدترین دشمنانم خواهرها وبرادرهای خودم بودند
تنها دردم زانوی زخمی ام بود
وتنها چیزی که میشکست اسباب بازی هایم بوذ
حسین پناهی


ما همه با زندگی معامله میکنیم
باخودمان هم معامله میکنبم
اگرنبخشی ....نمیبخشم
اگرخیانت بکنی ....خیانت میکنم
اگربدی کنی....بدی میکنم
اگردروغ بگویی....دروغ میگویم
واینگونه است که همیشه کوچک میمانیم
باید بدانیم که با خوب.خوب بودن هنرنیست.....


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : 92/06/16 | 20:5 | نویسنده : محدثه (ادمین) |
سیلووووووووووووووم بچه ها...

خوب یه سوال دارم ازتون:

به نظرشمامن رمانمو(رمان خودمومیگم)الا بزارم تووب یاتابستان سال93؟یعنی اگه الان گذاشتم کسی میخونه یانه؟

نظربدیداگه اکثراگفتن بذارکه ازهمین هفته شروع میکنم امااگه اکثراگفتن نرارکه میره تاتابستان93...

ولی کسایی که میگن بزاربایدبخونن ها...

فقط تادوشنبه فقط داریدنظرتونوبهم بگیدبعدش جمع بندی میکنم...

نظریادتون نرههههههههههههه...




تاريخ : 92/06/16 | 17:29 | نویسنده : خاطره79 |

خداوند لبخند زد

دختر آفریده شد!

لبخند خدا، روزت مبارک!!!!



تاريخ : 92/06/16 | 16:1 | نویسنده : محدثه (ادمین) |

اینم قسمت آخرررررر امیدوارم خوشتون اومده باشه.......


موضوعات مرتبط: رمان رقاص های شیطون sokote talkh

ادامه رمان
تاريخ : 92/06/16 | 15:39 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/16 | 15:33 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/16 | 15:29 | نویسنده : آیدا79 |
تاريخ : 92/06/16 | 15:27 | نویسنده : آیدا79 |
.::.
با کلیک روی +۱ دنیای رمان را در گوگل محبوب کنید